عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

مسافرت تبریز

سلام به همه ی عزیزای دل بنده.  بالاخره بعد چند وقت الان تونستم که بیام و پست بذارم. اول از همه بگم که حال دخمل کامان خیلی خیلی خوب شده و خدارو شکر خیلی بهتره   روز سه شنبه ساعت 7 صبح رفتیم تبریز که عسل من دل تو دلش نبود.  همش میگفت دلم برا همه تنگ شده.  من عاشق همه هستم. میخوام خونه ی همه برم.  خلاصه انقدر خوشحال بود که حد و اندازه نداشت همش بازی میکرد و خوشحال بود. همه هم اومده بودن دیدن عسلی و دورو برش خیلی شلوغ بود خلاصه روز شنبه هم اومدیم خونمون. خاله مریم هم برا عسلی از شیراز یه کلاه سنتی خیلی ناز خریده بود که عکسشو تو پست بعدی براتون میذارم. مهد هم ک...
1 آبان 1392

امان از تب شدید

دیشب تا صبح دختر نازم نخوابیده بود. خیلی تب داشت حالش خیلی بد بود. صبح ساعت 8 تب سنج رو گذاشتم دیدم تبش رو 40 هستش.   بخدا سکته کردم. زودی رفتیم دکتر.  یه آمپول زدیم و اومدیم خونه فداش بشم من خیلی گریه کرد بچم این واکسن کی میاد پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دیگه خسته شدم بخدا. بریدم  الان حال دخترم خیلی خوبه خدارو شکر. تبش رو 36 هستش. فداش بشم من.  همه عمرمه . همه زندگیمه. خدا جونم خودت کمکمون کن تا این غربت زود و بی خطر تموم بشه.   ...
19 مهر 1392

عکسهای عسل در مهد

سلام سلام 100 تا سلام    امروز رفتم تو وبلاگ مهد عسل جونم دیدم عکسای جشن روز جهانی کودک رو گذاشتن توی وبلاگشون.  منم میخوام عکسای مربوط به عسل رو بذارم توی وبلاگ گل دخترم برای یادگاری.  اول عکس کیک روز جشن           نوش جون همتون عزیزای دلم.   اینم دخمل مامان که رفته جلو و میخواد شعر بخونه.                      قد و بالای تو زیبارو بنازم دختر گلم.آفرین ناز مامان   اینجا هم گروه اولدور در حال اجرای برنا مه هستن.   &n...
19 مهر 1392

نتیجه ی اردوی عسل

سلام به همه ی عزیزان دل بنده روز چارشنبه عسل رو بردم مهد و قرار شد که گروه تئاتر اولدوز بیان مهد و توی مهد براشون برنامه اجرا کنن. مدیر محترمشونم گفت که یکم دیر تر بیایم دنبال فسقلی هامون.   منم ساعت 12 بود که اومدم جلوی مهد دیدم که نوشتن که برنامه ساعت 1 تموم میشه.  منم تا ساعت 1 جلوی مهد منتظر موندم. تا عسلی رو زود بعل کنم. ولی برنامشون تا ساعت 1:30 طول کشید.  به دلم افتاده بود که عسل از خستگی الان نا نداره و داره گریه میکنه. چون از ساعت 7:30 بیدار بود. به محض اینکه در مهد رو باز کردن زود رفتیم داخل و دیدم فسقل مامان تا منو دید زد زیر گریه. ...
18 مهر 1392

مشتری مامان

بازم سلامی دوباره  امشب من داشتم تو آشپزخونه شام درست میکردم که عسل به عنوان مشتری اومد پیشم.  میگفت : خانم این لیواناتون چنده؟ منم میگفتم: 2 تومنه. ییهویی برگشت گفت : خانم ببخشید پول همراهم کمه اگه میشه کارت بکشید؟  منم همینجوری کلا تو هنگ بودم.  فسقلی با این حرفاش منو بیشتر دیوونه ی خودش میکنه.           چند روز پیشم دارم براش عطر میزنم میگه مامان اینو دوست ندارم بوش شیرینه.          وااای که انقدر تو بغلم چلوندمش که صدای دادش ...
16 مهر 1392

اولین اردوی عسل جونم

سلام عزیزای دلم.    فردا دخمل مامان قراره بره اردو. اولین اردوی  دخترمه .  خیلی ذوق داره.  منم خیلی نگرانم. چرا دروغ بگم؟  همش فکرم میمونه پیشش. میترسم خب منم اولین بارمه که دخترم تنهایی میره اردو.  اینم برگه ی رضایت عسل جونمه.          البته به مربی و مدیر مهد خیلی اعتماد دارم ولی خب سختمه. فردا قراره ساعت 10 صبح برن تئاتر و یه برنامه ی نمایشی از گروه اولدوز رو ببینن.       انشاالله که بهش خوش بگذره. فردا همه چی معلوم میشه.  تا فردا فعلا با...
16 مهر 1392

روز جهانی فسقلی ها مبارک

سلام به همه ی عزیزای دل خودم خوبییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  اولا روز همه ی فسقلی ها مبارک امیدوارم که همیشه شاد باشین. و اما این چند روزی که نبودیم واقعا وقت نمی کردم بیام پست بذارم.و یا خیلی خسته بودم.  شرمنده دختر گلم.  این روزا عسلی خودشم انقدر خسته میشه که شب ساعت 10 دیگه لالا میکنه. الهی من فداش بشم نفسمو.  مربیشون میگه خیلی نازه با همه مهربونه و خیلی زود با همه گرم میگیره. خدارو شکر که عسل هم از همه راضی هستش و خیلی با ذوق میره مهد. روزت مبارک کودک من.  خدایا شکرت که منو لایق مادر بودن دونستی و همچین فرشته ی نازی رو به من هدی...
16 مهر 1392

لوازم مورد نیاز برای مهد عسل خانم

سلام به همه ی دوست جونیا امروز رفتیم و وسایل مورد نیاز مهد عسل رو خریدیم. البته یه مقدارش موند که بعضیشون نبود و بعضیشونم مورد پسند نبود. حالا عکس اونایی که خریدیم رو براتون میذارم و بقیه رو هم وقتی خریدیم میذارم. فقط چون دوربینمون رو امانت دادیم با گوشی عکس گرفتم یکم کیفیتش خوب نیست.  شرمنده دیگه.       پاستل مارک جیک جیک                            رنگ انگشتی 2 رنگ            ...
9 مهر 1392

مدرسه ها باز شده

سلام به همه ی عزیزای دل خودم خوبیییین؟ ماهم خیلی خوبیم. خدارو شکر عسلی حالش خیلی بهتر شده. و الان فقط یکم سرفه میکنه. اولین شعری که نفس مامان یاد گرفته بخونه این هستش:      پاییز چه رنگارنگه                                  چه میوه هاش قشنگه صدای باد و بارون                               ...
9 مهر 1392

خدا جونم

سلام خدا جونم . خیلی دلم گرفته از همه عالم و آدم شاکی شدم آخه چرا عسل من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا من نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا جونم خودت میبینی که وقتی عسل مریض میشه  یا ناراحته من چه حالی میشم. خدا جونم تورو به بزرگیت قسم خودت مواظب دختر کوچولوم باش خودت میدونی که نفسمه.خودت میدونی که چقدر دوستش دارم. از جمعه شب شروع کرده به تب کردن. طفلک حالش خیلی بده.  دیروز نمی خواستم ببرمش مهد. اما تا بیدار شد اسرار کرد که حالم خوبه و بریم مهد. منم دلم طاقت نیاورد و بردمش مهد. دیروز هم عصری بردیمش دکتر و یه آمپول   و یه عالمه شربت اومدیم خونه. دکتر گفت نباید از ...
7 مهر 1392